على رفيعى

34

تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)

امام حسين ( ع ) از سخنان « مروان » بر آشفت و با لحنى كوبنده فرمود : « واى بر تو اى پسر زَرْقاء ! آيا تو به كشتن من فرمان مىدهى ! ؟ . سوگند به خدا دروغ گفتى و پستى خود را آشكار ساختى . . . . » آنگاه خطاب به « وليد » فرمود : « اى امير ! ماخاندان نبوّت و سرچشمهء رسالتيم . خانهء ما جايگاه آمد وشد فرشتگان است . خداوند ( آفرينش را ) با ما آغاز كرد و ختام كار ( رسالت را ) بر ما گذاشت . و يزيد مردى بزهكار و شرابخوار و آدمكش است و فسق و فجور را آشكار ساخته است . و كسى چون من با فردى همچون او بيعت نمىكند . و ليكن چون ما و شما صبح كنيم و او ضاع را بنگريم معلوم خواهد شد كه كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم ! » « 1 » همراهان امام ( ع ) - كه بيرون از ساختمان آماده هجوم بودند - چون صداى امام ( ع ) را شنيدند ، مصمّم شدند كه با شمشير بر آنان يورش برند ؛ ولى در همين هنگام امام ( ع ) از نزد وليد بازگشت و به آنان دستور داد به منازل خود بازگردند . « 2 » پس از خروج امام حسين ( ع ) . ميان « مروان » و « وليد » گفتگو درگرفت . « مروان » ، « وليد » رانكوهش مىكرد كه چرا حسين را رها كردى . . . . و « وليد » پاسخ مىداد كه كشتن حسين ( ( ع ) ) موجب از بين رفتن دين و دنيايم خواهد شد . . . « 3 » « يزيد » چون از رفتار « وليد » آگاهى يافت او را از فرماندارى مدينه عزل و « عَمْروبْنِ سَعيدِبْنِ عاص » را به جاى وى نصب كرد . « 4 » دوّمين برخورد با مروان امام حسين ( ع ) ، صبح همان شبى كه به « دارُالْامارة » احضار شده بود ، براى كسب

--> ( 1 ) - انّا اهْلُ بَيْتِ النّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ . . . بِنافَتَحَ اللَّهُ وَ بِناخَتَمَ ؛ وَيَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْرٍ ، قاتِلُ نَفْسٍ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ فَمِثْلى لايُبايِعُ لِمِثْلِه وَلكِنَّ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنظُرُ وَ تَنْظُرُونَ ايُّنا احَقُّ بِالْخِلافَةِ والْبَيْعَةِ . ( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 184 . ( 3 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 184 . ( 4 ) - ر . ك . اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 588 .